الغزالي
66
كيمياى سعادت ( فارسى )
است ، نه خاموشى است و يكى گريختن از مردمان . » و رسول ( ص ) گفت : « هر كه بسيار سخن بود ، بسيار سقط بود ، و هر كه بسيار سقط بود ، بسيار گناه بود ، و هر كه بسيار گناه بود ، آتش به وى اولىتر . » و از اين بود كه أبو بكر ( رض ) سنگى اندر دهان نهاده بودى تا سخن نتواند گفت . ابن مسعود ( رض ) گفت : « هيچ چيز بريدن آن اولىتر از زبان نيست . » و يونس عبيد گويد : « هيچ كس را نديدم كه وى گوش به زبان داشت ، [ 1 ] كه نه در همه اعمال وى پيدا آمد . » نزديك معاويه سخن همىگفتند و احنف خاموش بود ، گفتند : « چرا سخن نمىگويى ؟ » گفت : « اگر دروغ گويم از حق - تعالى - ترسم ، و اگر راست گويم از شما ترسم . » ربيع بن خثيم بيست سال حديث دنيا نكرد ، و چون بامداد برخاستى ، قلم و كاغذ بنهادى و هر سخنى بگفتى بر خويشتن بنبشتى و شبانگاه حساب آن بكردى با خويشتن . و بدان كه اين همه فضل خاموشى را از آن است كه آفت زبان بسيار است ، و هميشه بيهوده فرا سر زبان مىجهد . و گفتن آن خوش آيد و آسان بود ، و تمييز كردن ميان بد و نيك دشوار بود ، و خاموشى [ 2 ] از و بال آن [ 3 ] سلامت يابد و دل و همت جمع باشد و به تفكر و ذكر پردازد . و بدان كه سخن چهار قسم است : يكى آن است كه همه ضرر است ، دوم آن است كه اندر وى هم ضرر است و هم منفعت ، سوم آن است كه نه ضرر است اندر وى و نه منفعت ، و آن سخن فضول بود و از ضرر وى آن كفايت است [ 4 ] كه روزگار ضايع كند ، و قسم چهارم آنكه منفعت محض است . پس سه چهار يك از سخن ناگفتنى است و چهار يكى گفتنى است ، و آن آن است كه گفت : الّا مَنْ امَرَ بِصَدَقَةٍ او مَعْروفٍ ، « 1 » و حقيقت اين سخن كه
--> [ 1 ] مواظب زبان بود . در « ترجمهء احياء » زبان او بر ياد او باشد . ( ربع مهلكات ، ص 305 ) [ 2 ] با خاموشى . [ 3 ] زبان . [ 4 ] همين بس . ( 1 ) ص 65 - ح 1 .